ایران عشق یکی از بزرگترین گروه های اینترنتی
۸ اسفند
| ما آزمودهایم در این شهر بخت خویش از بس که دست میگزم و آه میکشم دوشم ز بلبلی چه خوش آمد که میسرود کای دل تو شاد باش که آن یار تندخو خواهی که سخت و سست جهان بر تو بگذرد وقت است کز فراق تو وز سوز اندرون ای حافظ ار مراد میسر شدی مدام |
بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش آتش زدم چو گل به تن لخت لخت خویش گل گوش پهن کرده ز شاخ درخت خویش بسیار تندروی نشیند ز بخت خویش بگذر ز عهد سست و سخنهای سخت خویش آتش درافکنم به همه رخت و پخت خویش جمشید نیز دور نماندی ز تخت خویش |